|
زندگی
زندگی شاید دفتری است دفتری پر ز پشیمانی و اندوه گناه پر زساز غم و لبخندو تب سرد گناه شاید اما پر باشد ز غم حسرت مرگ شایدم شاد چو تر بودن برگ هر چه باشد باشد باید ان را باز کرد خط به خط باید خواند جمله های بد را باطلش باید ساخت جمله های زیبا گرچه سهمی کم داشت عاشقش باید شد عبرتش باید ساخت می توان باز نگاشت روی ان برگ سفید عاشقانه باز هم جمله های زیبا جمله های بد را گرچه نیستند گواه بر غم و شادی ما لحظه ای می سازند زندگی واره ما.
شما به ان چیزی بدل می شوید که اکثر اوقات به ان فکر می کنید پس به انچه می خواهید باشید فکر کنید نه به انچه نمی خواهید.
چیز هایی را که نمی توانید به دست اورید فراموش کنید وجیز هایی را که نمی توانید فراموش کنید به دست اورید.
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
کاش می شد عشق را باور کنیم ...
کاش می شد ظلمن دلهایمان را دور کرد با محبت، عاشقی، با سادگی پر نور کرد کاش می شد چشم دل را کور کرد یا که از زیبایی آن را کور کرد کاش می شد حس دل را فاش گفت شعر ناب عاشقی آزاد گفت کاش می شد چشم را از اشکها خالی کنیم یا به آن وقت و زمان حالی کنیم کاش می شد آدمی دیگر شویم از صداقت راستگو تر شویم کاش آدم زندگی را گونه ای دیگر کند آدمی را هم شبیه آدمی دیگر کند کاش دوستی قدمتی دیرینه داشت مهر در دل قسمتی بیشینه داشت کاش دلها آنقدر ترسو نبود کاش عشق را دیدن یک رویا نبود کاش می شد ساز عشق و عاشقی را با حقیقت کوک کرد یا که آن را با شهامت تا ابد نابود کرد کاش می شد واژه ها معنای خود را آشکارا تر کنند عشق و ایمان و حجاب هم اصل خود را باز گویا ترکنند کاش رنج دیگران تنها دلیل شادی آدم نبود کاش اشک دیگران تنها دلیل خنده آدم نبود کاش می شد در کنار یکدگر راه و رسم عاشقی از بر کنیم حرف دل را با متانت از زبان یکدگر باور کنیم کاش می شد از نو زندگی آغاز کرد زندگی را با صدایی عاشقانه ساز کرد کاش می شد کاش می شد کاش می شد عشق را باور کنیم |
|