|
بسوزم...
چه امید بندم در ابن زندگانی شعر: دکتر علی شریعتی منبع: وبلاگ حرف های ناتمام
پاییز نقاش
پاییز با شادی از راه دور آمد تا کوچه مان را دید یکدفعه خشکش زد انگار یک لحظه قلبش گرفت آتش رنگ و قلم مو هم افتاد از دستش از گوشه چشمش قل خورد یک شبنم او رفت یک گوشه گریه کند یک کم: "کو آن چناری که هر سال اینجا بود او دفتری پر برگ بسیار زیبا بود جان داشت او دل داشت من را صدا می کرد می گفت رنگم کن با قهوه ای یا زرد حالا به جای او یک برج سیمانی است توی دل این غول جز سنگ و آهن نیست آری چنارم را او خورده می دانم من می روم جنگل اینجا نمی مانم! " ناصر کشاورز
دیر شد:دکتر علی شریعتی
میان تاریکی:فروغ فرخ زاد اشک زهره:فریدون مشیری زندگی :خودم کاش:خودم
اشک زهره
بامرگ ماه روشنی ازافتاب رفت چشم وچراغ عالم هستی به خواب رفت الهام مردو کاخ بلند خیال ریخت نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت این تابناک تاج خدایان عشق بود در تند باد حادثه همچون حباب رفت این قوی ناز پرور دریای شعر بود در موج خیز علم به اعماق اب رفت این مه که چون منیژه لب چاه می نشست گریان به تازیانه افراسیاب رفت بگذار عمر دهر سر اید که عمرما چون افتاب امد وچون ماهتاب رفت ای دل بیا سیاهی شب را نگاه کن در اشک گرم زهره ببین یادماه کن.
میان تاریکی
میان تاریکی ترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من چو یک پیالهء شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست ز شهر زنجره ها چون دود می لغزید به روی پنجره ها تمام شب آنجا میان سینهء من کسی ز نومیدی نفس نفس می زد کسی به پا می خاست کسی ترا می خاست دو دست سرد او را دوباره پس می زد تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو می ریخت کسی ز خود می ماند کسی ترا می خواند هوا چو آواری به روی او می ریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان کجاست خانهء باد؟ کجاست خانهء باد؟
۱:حقیقت ان چیزی نیست که نوشته می شود بلکه ان چیزی است که سعی می شود پنهان شود.
۲:غیر ممکن ها را انجام دادن نوعی لذت است. ۳:مردم را به قدر قلبشان اندازه بگیریم. ۴:ازادی چیزی نیست مگر مجال بهتر شدن. ۵:این ما هستیم که بر می گزینیم چگونه به رویداد ها پاسخ گوییم. ۶:تولد و مرگ اجتناب نا پذیرند فاصله بین این دو را زندگی کنیم. ۷:بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم. ۸:به یاد داشته باشیم که امروز طلوع دیگری ندارد پس به زودی فردایش نکنیم. ۹:مهربانی را از دخترکی یاد بگیریم که دلش برای ماهی ها می سوخت و می خواست اب شور دریا را با اب نبات کوچکش شیرین کند. ۱۰:اول از همه دیگران را به یاد بیاوریم و اخر از همه خود را فراموش کنیم. ۱۱:در انتهای هر رفتن امدنی است. |
|






