|
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز زجمع آشنايان می گريزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگی ها به بيمار دل خود می دهم گوش گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرايه بستند. نظرتون در مورد این شعر رو حتما برام بنویسید. |
|
